ساعت ۶ صبح بود باور نمی کردم که یه بار دیگه ببینمش وقتی پرده رو کنار زدم دیدمش ...آره خودش بود یکی از آرزوهام بر آورده شده بود ٣ سال بود که ندیده بودمش ...حسش نکرده بودم ...باهاش قدم نزده بودم آره خودش بود ....برف قشنگ من انقدر ذوق کرده بودم که بازم مثل اون روزا تو حیاط خونه میرفتیم برف بازی اوج لذت دنیا واسم زمانی بود که روش راه می رفتم بچه که بودم زمستون که میخواست تموم شه اولین پرتوی خورشید که میزد تا برفارو آب کنه بدو بدو میپریدم و یه گوله برفی درست میکردم و میبردم تو فریزر میذاشتم بعد دوباره بر میگشتم تو حیاط تا برفا آب نشده بود روش راه میرفتم برف که آب میشد تا چند روز میرفتم و گوله برفیمو بر میداشتم و انقدر تو دستم میگرفتم تا دستم سرخ و بی حس میشد و ٣-٢ روز بعد که میرفتم سراغش و میدیدم مامانیم انداختتش بیرون... از اون سالا خیلی میگذره اما حس من همونه ...گویا من هیچ وقت بزرگ نمیشم هنوزم وقتی رو برفا راه میرم ذوق میکنم مثل یه دختر کوچولو هنوزم وقتی برفا آب میشن غصه میخورم هنوزم مثل بچگیا برف و دوست دارم بدون دستکش من همونم و فکر نمیکنم هیچ وقت عوض بشم... +)میخواستم یه صحنه ی برفی بذارم اما بیشتریاش یه کمی غمگین بود - پس یه آدم برفی گذاشتم که تو لباش پر خنده باشه وتو دستش یه هدیه باشه یه هدیه ی قشنگ مثل این موزیک +)این موزیک یکی از موزیکای مورد علاقه ام هستش که به همه ی عزیزانم تقدیمش میکنم ....امیدوارم شما هم مثل من دوستش داشته باشید.
((روزاتون مثل برف "روشن" و دلاتون پر خنده و دستاتون پر پر از برکت خوب خداوندی))![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب زمستانی آدم برفی |

